آذر و درس تکراری واسه ی من!

از یادآوری آذرهای دو سال قبل حالم بد میشه.

نه اینکه خدایی نکرده اتفاق بدی برام افتاده باشه، نه!

از خودم و از فکرای خودم و از ساده و زود باور بودن خودم خسته میشم.

و اینکه بازم انگار من دارم ساده و زود باور بشم و میدونم که اگه این درسو یاد نگیرم دست از سر من بر نمی داره!

امروز بسته گیس گلابتون به دستم رسید.

ظهری یونی بودم اووردنش. وقتی عصری برگشتم دیدمش کلی ذوق کردم .

فیلمش 3 ساعت هست. تقریبا نیم ساعت اولش رو دیدم حالا بقیش فردا عصر سر فرصت و با آرامش میخوام ببینم و به همه ی توصیه های توش همزمان عمل کنم.

واقعا این جور لحظه ها رو خیلی دوس دارم و خیلی قشنگه، وقتایی که یه چیز جدید راجع به خودم یاد مبگیرم. مخصوصا از گیس گلابتون که واقعا عالی توضیح میده اکثر چیزها رو.

این روزای گذشته یعنی از یکشنبه تا امروز هر روز مهمان داشتیم و من فقط دیشب رسیدم سوالای امروز رو طرح کردم و خدا رو شکر که هفته ی پیش مقداری خونده بودم.

خلاصه داداش بزرگه و خواهر وسطی و کوچیکه و دو تا دایی این مدت اومدن خانه و خوب بود.

حالا بعدا با جزییات بیشتر می نویسم.

نکته: زانفیکس و اریگامی یادم باشه.

/ 1 نظر / 30 بازدید
سلام جودی أبوت!

چی ی ی ی!!!؟ من!دختر؟ معلومه همه چیز رو بیشتر با احساست می سنجی،نه با عقلت.بنده لایق نصیحت نیستم اما احساس نکن فکر کن.مخصوصأ حالا که در حساس ترین مرحله عمرت هستی،یعنی توی دوراهی تحصیل یاازدواج (ویا شخصیت فرد آینده أت). باید خیلی مراقب باشی،خیلییییی. درضمن همچی بیراه هم نرفتی، آخه کوچک که بودم شبیه دخترا بودم! بخاطر پوست روشن و موی مایل به زردم ،هرچه جکو جانور بود بهم نسبت میدادنم مثل: زرد قناری، جوجه زرد، مرغ سفید! از میوه و گیاه هم بی نسیب نبودم: زردآلو،زردچوبه، کدوزرد... نمی دونم چرا یاد داستان جوجه اردک زشت اوفتادم!منتهی عاقبتش بجای اینکه بشم قو، شدم بوق! اما خدا را شکر، این زرد بودنم بود که به عشقم رسیدم. خب! به هر حال،به هرحال، بهرحال: اون اشتباهت تقصیر بدنوشتن من بود. حاضرم کتک بخورم اما دلی را نشکنم. راستی،اجازه بده کامنت شما رو نمایش ندم آخه اون وب متعلق به روستاست، اگه در موضوع روستا بود فحش هم بود نمایش میدادم. حالا فحش که نع. موفق باشید. حالا با دسته بیل میزنی یا با دسته مگس کش؟ اون کتک رو میگم!