هیچی عصری زنگ زدم به خ ش ببینم چ خبره و کلاسی هست یا نه؟

بعد گفت نه آمووووووووووووو کلاس کجا بود!

بعدش هم پرسید خبری نشد؟

منم گفتم: نه!

اون گفت: دو سه روز بعد اون که تو به من گفتی دوستش آمد پیشم و بهم گفت که اومده و گفته که من سختگیر و حساسم و دوسته هم حق رو به من میداده و خ ش هم گفته تا جایی که منو میشناسه من آدم ایرادگیری نیستم.

بعد جالبه خودش هم میگفته که قبول دارم که سختگیر شدم.

و اون میگفته که اگه نظر من برگرده اون بره و ی کاری بکنه.

اصلا نظر من چی بوده که بخواد برگرده. هان؟ اصلا اون چی گفته در مورد نظر من؟

خلاصه هیچی دیگه!

دارم تمرین میکنم به حرفای بقیه خوب و با تصور گوش بدم و چه خوش میگذره و چه خوبه شنونده ی خوب بودن و زود وسط حرف بقیه نپریدن و با آرامش و بدون جبهه گیری مسائل رو حل کردن و واکنش شدید نشون ندادن.

این چیزایی که از دیروز که اومدم خونه دارم تمرین میکنم.

47 روز خونه نبودم اینو مادر حساب کرده بود و دیروز آمدم خونه.

توی این 47 روز چی کارا کردم و چه پیشرفت هایی داشتم؟

1. دانلود حرکات ایروبیک و انجام آنها  و پیشرفت در آن.

2. دانلود حرکات ورزش در منزل آنا و انجام یک بار آنها.

3. دانلود حرکات پرس سینه و انجام انها به صورت مرتب در روزهای اولیه.

4. ادامه ی کلاس رانندگی و قبولی در آیین نامه با توجه و دقت خوب و فهمیدن نکات زیادی در مورد رانندگی و دقت به حرکات سر و چشم رانندگان اما متاسفانه دو بار در آزمون شهری رد شدمناراحت

در هر دو بار هم پای چپم لرزید و نتونستم ماشین رو کنترل کنم. خیلی بد بود و نمی دونم نشانه ی استرس چی هست اما من قلبم علامتی نداشت .

5. کلی سودوکو کار شدم و 3 تا سودوکوی متوسط و یه دونه سخت حل کردم.

6. با باجی رفتیم و کلی براش چیز میز خریدیم مثل صندلی اوپن و کتری ( 15 بهمن رفتیم)

7. آشنایی 5 هفته ای با کیسم که آخرش به چییییییییییییییی ختم شد و نوشتم مرحله به مرحله آشنایی مون در وبلاگ.

8. گوش دادن فایلای صوتی شاهین فرهنگ در مورد ازدواج و چقده خوب بود واقعا و نوت برداری ازشون.

9. چند بار دیدن فیلم هدف گیس گلابتون و بازنویسی دوباره هدف.

10. نوشتن و فکر دقیق در مورد ازدواج توی اون دفتر و خواسته های خودم رو بهتر شناختم. مثلا فهمیدم می تونم با یه شغل متوسط و شاید آزاد توی شهر خودمون زندگی کنم.

11. رابطه ی نوع جدید با زهره و شناختن بیشترش و فهمیدن نظر اون در مورد خودم که فکر نمی کردم اینطوری باشه و همچنین ایرادم که تند و بد راه رفتن هست.

12. برقراری رابطه با سمیرا که بعد مدتها بود و نظر اون در مورد خودم که نمی دونستم چی هست و فهمیدم و اعتماد به نفس خودم در توضیح موقعیتم و خلاصه مهر و محبت خودم رو نشون دادن.

13. پیامک بازی  راحت با طیبه و گفتن انچه در دلم واقعا بود خیلی راحت و بدون اینکه زیاد قضاوت کنم و حرف بزنم و بد و سخت بگیرم همه چی رو و خواستم راحت برخورد کنم و راحت هم برخورد کردم.

14. الان هم که آمدم خانه. حواسم به خودم شد که در موقع حرف زدن با داداش خواستم به خودم بیشتر احترام بزارم و بیجا و ریز و تند و بی توجه حرف نمی زنم و کامل  و ارام حرف میزنم و انتظار جواب دارم.

15. به درختان و گلهای دوروبرم توجه دارم و خیلی متوجه آسمون و کوه و دشت دوروبرم میشم و حواسمهست.