وای چه راحت برام مردی!

چه راحت توی ذهنم و قلبم تو رو کشتم!

فکر نمی کردم اینقدر قوی باشم.

وای یاد حرفات می افتم می فههم که چیقده به من هشدار میدادی و می خواستی کاری کنی من بگم نه!

اما من متوجه نشده بودم.

نیامدم چون می خواستم ببینم توی بانک قبول میشی یا نه بعد بیام!!

واه اینم از مردای این دوره.

یه مرد نمی تونه فک نکنه مخصوصا من .

واه واه واه.

و چه جالب یه نکته رو در مورد خودم کشف کردم و اون اینکه من به محض اینکه متوجه بشم کسی منو دوس نداره به سرعت برق و باد توی ذهنم اون رو فراموش میکنم و خیلی راحت میتونم اون چهره ی دوست نداشتنی و بد و ویژگیهای بدش رو به ذهن بیارم و ازش یه غول بسازم و در حد تنفر ازش پیش برم.

مثلا من اگه بفهمم ج ا به من علاقه ای نداره خیلی راحت منم ازش بدم میاد.

واقعا یه جایی درست نوشته بود که آدما اونایی رو بیشتر دوست دارن که فک میکنن اونا دوسش دارن.

به هر حال این آدم اونقدی که لازم بود من رو نمی خواست. و یکی از معیارهای من هم این بود که همسر آیندم من رو خیلی بخواد و جزء معیارهای مهم من هم بود.

که اگر این معیار وجود نداشته باشه این شخص رو راحت راحت مثل آب خوردن حذفش میکنم.

نمی دونم شاید لازم بود برم و این نکات رو در مورد جذابیت بخونم و بفهمم جذابیت آدما به چه چیزایی بستگی داره و بفهمم یه آدم غیر جذاب هم میتونه جذاب بشه.

برم و سخنرانی های دکتر فرهنگ رو گوش بدم و اطلاعاتی در مرود سمعی و بصری بودن خودم و شناخت بهتر خودم به دست بیارم.

بفهمم که باید اهداف مالی من مشخص باشه.

باید آرزوها و شناختم از خودم مهم باشه و خودم و چیزی رو که میخوام رو دقیقا بدونم و ابراز کنم.

بفهمم که مردا اینقدی که من فک میکنم احساسی و زود عاشق شو و شیفته نیستند.

بفهمم که زندگی چیزهای مهمتری از ازدواج هم داره.

و از همه ی همه مهمتر بفهمم که میتونم در لحظه زندگی کنم و در لحظه زیستن رو تمرین کنم.

از اطرافم و از لحظه ی حالم لذت ببرم.

چیزای جدید و ورزشهای جدید رو یاد بگیرم و تمرین کنم.

 

الان ولی یه حسی دارم...