درس زندگی من الان این هست که یاد بگیرم به این موضوع زیاد فوکوس نکنم و تمرکز کردن رو در حینی که یه عالمه کار دارم یاد بگیرم.

و واضح هست که تا این رو یاد نگیرم وارد مرحله ی بعد نمی شم و رشد نمی کنم و مدام تکرار میشن. من این رو مطمئنم و یقین دارم بهش.

بعد یه چیز دیگه این که من یاد گرفتم هر چیزی رو که خواستم بعد نماز دستام رو ببرم بالا و واقعا از خدا بخوامش و بخوام که کمک کنه اقدامات لازم رو برای این کار انجام بدم.

نه الکی دعا کنم و خودم هیچ کاری نکنم.

بعد فقط از یه چیزی از خودم ناراضی هستم اونم اینکه ... بی خیال دیگه من راهش رو فهمیدم و اونم اینکه اصلا به اون فک نکنم تا از فکرم کامل بره و فوکوس کنم روی مسائل دیگه.

بعد میخوام این ورزشهایی که دان کردم رو رل رل یاد بگیرم و کلی پیشرفت کردم و آبجی بهم گفت بدنت نسبت به قبل خیلی بهتر و رو فرمتر شده و از خشکی در اومده . البته این حرفو به این خاطر زد که رفتیم ورزش و من خیلی راحت بی هیچ استرسی داشتم ورزش میکردم و اصلا به دیگران هم توجهی نداشتم.

بعد کار جدید این که برنامه غذایی نوشتیم با باجی دیروز

و خیلی خوب بود و کلی استقبال شد ازش.

و میخوام حالا هی بهبود بدم و غذاهای جدید و خوب رو اضافه کنم بهش. آره .

پس تمرکز این هفته ام شده: 1. گرفتن گواهی نامه ایشالله. 2. ورزشهایی که دان کردم رو رل یاد بگیرم و هر روز تمرین کنم. میخوام اینا بشن جزئ عادتهای روزانه ام دیگه و باعث بشه بعدا خواستم شنا و بدمینتون و یا والیبال گروهی بازی کنیم بتونم و اصلا کلا دوس دارم روی خودم و بدنم تسلط داشته باشم و کنترل کنم و تحت امر خودم در بیارمش.

3. رژیم غذایی و اینکه سعی کنم غذاهای جدید رو بگنجونم توش.

فقط یه نگرانی دارم و اون اینکه پول ندرام برم خرید و 10 تومان از پول باجی رو برداشتم دادم واسه کلاس.

خدایا کمک کن که بتونم از یه جایی پول درآرم. تازه پول مادر رو هم همشو خرج کردم.