آره داشتم از اون روزای سال 88 می گفتم.

نمی دونم آدمای دیگه هم مثل من اینجوری توهمی بودن توی یه دوره ای از زندگی شون یا نه!

 خلاصه داشتم می گفتم اون روزا رو چیزی که یادمه این بود که بنده بعد سحری یادمه را می رفتم و واسه خودم خیالبافی های مزخرف انجام میدادم.

واسه کی حالا؟
1. راجع به اون پسره دو کوچه بالاتری که بعدش که نقشم گرفت و اومد خواستگاری یه جواب نه محکم بهش دادم.

2. واسه ی اون شرکت نفتی که اون هم اصلا نیومد و من هم بعدا فهمیدم بهتر که نیومد و من واقعا اصلا دوسش نداشتم.

3. واسه اون پسر مذهبی که خدایی بدم نمی اومد ازش ولی خانوادش یه جوری بود. وای بار اول که دیدمش یادمه که اومدم خونه و گفتم کاش کاش کاش این نیاد خواستگاری من! و بعد اون نیگاهش بهم. هیچ وقت یادم نمیره.

4. راجع به همکلاسی ها هم کم و بیش آره. توی دوره ی لیسانس و وقتایی که تو اتوبوس بودم.

5. راجع به اون آقای معرف و ... هم خیلی فکرای بیخودکی می کردم.

و خدا میدونه که من اگه این فکرای زائد رو نداشتم شاید اصلا همون سال اول فوق قبول شده بودم یا حداقل کلی مهارت یاد گرفته بودم.

نمی گم فکر ازدواج بودن بد هست ولی فکر کردن و عمل درست در راستای هدف یه چیزی هست و خیالبافی محال بیخودکی راجع به یه نفر که خودتم میدونی هیچ فایده ای نداره هم چیز دیگه ای هست.

و دیگه هم بعد اینکه رفتم سرکار.

اوایل که از یونی برمیگشتم خونه تا دو ساعت نمی تونستم کاری انجام بدم و باید یا می خوابیدم یا کاری نمی کردم و رویا پردازی راجع به همه ی نگاه ها و تفسیرشون و حرفای بیخودی همه و تفسیر همه شون.

و یا آخریش همین تابستانی که گذشت و من کل تابستون که نه ولی بیشترش رو به یاد "م م" بودم که الان کجاس و چی میکنه و به یاد من هست یا نه و یا اگه الان هم رو ببینیم چی میشه و چی پوشیده باشم بهتره و چطوری قضاوت میکنه و نیگاه می کنه و چی میگه و حس میکردم که خیلی عاشقش شدم مثلا. از بیکاری بود و زندگی نکردن و دوست نداشتن لحظه ی حال خودم در اون لحظه ها بود.

ولی اول این ترم که شد  و ما این آقا رو ندیدیم و مخصوصا بعد اینکه حرف "ج ا" پیش اومد دقت کردم و دیدم که چیقده اصلا دوسش ندارم و چقده اصلا آدم ایده آل من نیستش اون.

حالا هم مثلا دیشب یه لحظه هایی فک میکردم که آره "ا ب" هم بد نیستش ها و زندگی خوبی خواهیم داشت. ولی بعد که به لحظه هایی که می تونستم با "ج ا" میتونم داشته باشم و چیقده دوسش خواهم داشت. به این نتیجه میرسیدم که زندگی من با اون خیلی پربارتر و خوشگلتر خواهد بود به نسبت به اون یکی.