دو سه روزی هست که مشغول  پاک کردن و مرتب کردن کابینتهای آشپزخانه هستم.

کلی خرت و پرت ریختم دور.

نایلونها رو نظم و ترتیب دادم، نایلون کوچک 3 کیلویی رو دور یه رول دستمال توالت پیچیدم، بزرگها رو هم دور رول بزرگه پیچیدم.

اومدم سطل روزنامه ای درست کنم واسه نایلونها، روزنامه ام کوچک بود، چیز خوبی نشد.

دیشب 5 قسمت سریال قهوه تلخ رو دیدم و حقیقت زیاد خوشم نیومد،از ویلای من بیشتر خوشم اومد.

دو سه روز پیش هم رفتم یه سری حرکات ورزشی دانلود کردم از آپارات که خیلی دقیق نحوه ی انجام حرکات رو نشون میده.

خلاصه پنج شنبه هم به شری پیامک دادم که اگه کمک خواستی واسه امتحانها بخبر که خبری نشد.

امروز هم روز بیست و یکم هست که خصوصیات همسر دلخواه رو نوشتم،

یادم به اون روز های سال 88 و ماه رمضونش افتاد که چقده خدا، چقده وقتم رو سر چیزای بیخودکی هدر دادم.

الان من خیلی آدم شدم. کلی کار انجام میدم و کلی در لحظه زندگی میکنم.

مثلا گلای حیاط و سبزی ها رو با دقت نیگاه میکنم.

کلی کار دستی اریگامی انجام دادم.

وبلاگ می نویسم.

آشپزخونه رو تمیز میکنم، خیلی شکیل و بانظم.

نقاشی سعی میکنم کمی تمرین کنم.

ورزش دانلود میکنم و میخوام انجامش بدم.

کلی کتاب خوب خوندم و فیلمای تاثیر گذار.

اون موقع مزخرف ترین آدم روی این کره ی خاکی بودم.

خدایا به چه چیزایی فکر میکردم و چجوری وقت نازنینم رو هدر میدادم.

ادامه در پست بعد...