برم سر اصل مطلب...

اصلا غروبی انگیزه نداشتم و حال هیچ کاری نداشتم. نشستم کمی درسام رو آماده کردم و فیلم آموزشی دیدم و بعد رفتم حموم .

بعد خیلی فک کردم گفتم بهتر هست برم هر چی تو دلم هست رو بنویسم بلکم تخلیه شدم و تونستم به کارام برسم.

راستیتش من از دیروز نشستم این فایلهای ذهن و ثرون مال آقای عرفانی زاده رو دقیق خوندم بعد امروز صبح هم فیلم کارگاه هدفگزاری گیس گلابتون رو دیدم.

بعد خواستم که 89 بدم و این فیلم رو بخرم و در این لحظه بود که به خودم نهیب زدم که ای دختر تو تمرینای کتاب قبلی رو که خریدی هم کامل انجام ندادی و پشت گوش انداختی، حالا میخوای بری سراغ این یکی.

این تمرینای کتاب قبلی رو که همش گفتم الان سرم شلوغه و ... انجام ندادم بعد حالا فک کردم ترم که تموم شد انجام میدم

گفتم حالا من اون موقع انجام بدم آیا کسی هست که من بتونم جذبش کنم آخه ؟

یه لحظه یادم به اون خوابی که پارسال اردی بهشت دیده بودم یادم اومد. توی خواب دیدم که بعد خیلی خیلی سختی یه چیزی رو به دست میارم.

بعد حالا به اعماق وجودم رجوع میکنم میبینم که من تا این کارا رو انجام ندم حداقل جلوی خودم احساس میکنم کم گذاشتم و نهایت تلاشم رو نکردم.

حالا از یه چیزی هم میترسم اونم این هست که زیاد برم توی فکر این هدف و مثل قبلن ها اعصابم رو خرد و خاکشیر کنه و یه جورایی ازش میترسم.

از طرف دیگه وقتی میخوام عمیق فک کنم و ببینم هدفم چی هست و چی دوس دارم میبینم که اولین چیزی که به ذهنم میاد همین هست.

به هر حال یه جوری باید باهاش رو به رو شم.

وای چه مطالب قشنگی نوشته بود توی فایل آقای عرفانی زاده.

ادامه دارد...