وای امروز من" ا ب" رو دیدم!

اوه چقد هم من رو تحویل گرفت و آدم به این ساکتی از زمین و زمان برام حرف زد و تمام اطلاعات محل کارشون رو هم بهم گفت.

نمی دونم فک کردم شاید ش بهش چیزی گفته!

ولی من دوسش ندارم خب! چی کار کنم؟ اصلا بعد حرف زدن باهاش دپرس شدم.

  دکتراش و پولش و شغلش و رئیس بودنش و هیچی اصلا به چشمم نمیاد!

"ج ا" رو ترجیح میدم با تمام بی پولیش.

نمی دونم شاید هم دارم اشتباه می کنم . ولی حس من واسه ی این آدم به من میگه نه!

نه اینکه آدم بدی هم باشه ولی من آدمی دوس دارم که شوخ طبع باشه و از خودش نظر و عقیده داشته باشه نه آدم ساکت و دهن بین.

خدایا کمک کن اگر اشتباه می کنم متوجه بشم . البته چند تا چیز دیگه هم هست که من تو این آدم نمی پسندم ولی اصلی ترینش برام همین. اصلا لپ کلام برام آدم خاص و جذابی نیس.

با خودم فکر کردم نکنه چون حالا اینو زیاد می بینم از چشم افتاده و چون اون یکی رو نمی بینم خوشم اومده ولی بعد دیدم من "گ"  و "ح" رو هم دیگه زیاد نمی بینم ولی یادم نمی افتن و دوسشون ندارم و همچنین "ف" رو هم زیاد دوس نداشتم.

اصلا تصور من از زندگی من با اون این هست که من همش حرف میزنم و اون عمل میکنه و اون همیشه چشمش به دهن منه و از خودش نظر داره و دوس داره خودشو به من برسونه. خب من دوس ندارم زندگیم اینطوری باشه دیگه!

میدونم اگه باهاش ازدواج کنم تا یه ادم با جذبه ببینم با خودم میگم: آخخخخخخخخخخخخخخخ من چه اشتباهی کردم حالا نمی شد یه ذره صبر کنی دختر!

اصلا انگار بچه است!